
واژه ای خواهم برای وصف تو واژه ای والا ، برازنده ، وزین واژه ای تا بر بگیرد شوکت دختری از جنس دریا ، بی قرین واژه ای یکتا ، نباشد مثل او در میان آسمان ها و زمین من یقین دارم تویی معناگر آیه ی تبریک احسن خالقین واژه ای خواهم که با حسن و کمال عصمت و فرزانگی باشد عجین واژه ای خواهم برای وصف آن آریایی...
ادامه مطلب
گذشت بی تو زمان تاکنون ولی به چه سان ؟ بهای عشق تو سنگین و سخت بود و گران ندارم هیچ تصور ز فصل سبز بهار که چهار فصل حیاتم هماره بوده خزان شنیده ای تو ز مردی که عشق او را کشت ؟ اگر نه ، دفتر شعر مرا بگیر و بخوان قسم به مادر داغدیدۀ غم فرزند که صبر در پس هجران نبوده است آسان گذار عمر زداید غم دل از ...
ادامه مطلب
بی اختیار خنده ز لبهای من گریخت هر بار یاد هجر تو از سر عبور کرد تا روز حشر خاطر ما را نمیرود تلخی آن سفر که مرا از تو دور کرد آنقدر گریستم که چو یعقوب از فراق این اشک دم به دم ، مرا دیده کور کرد هرچند عشق قصه ی ما را به غم نوشت اما به حق جهان مرا غرق نور کرد « گویند سنگ لعل شود در مقام صبر » آری که انتظار مرا هم صبور کرد من عاقبت به پای تو جان میدهم به شوق تا بعد من سخن نرود او قصور کرد . ح.س 1394/3/19...
ادامه مطلب