گذشت بی تو زمان تاکنون ولی به چه سان ؟
بهای عشق تو سنگین و سخت بود و گران
ندارم هیچ تصور ز فصل سبز بهار
که چهار فصل حیاتم هماره بوده خزان
شنیده ای تو ز مردی که عشق او را کشت ؟
اگر نه ، دفتر شعر مرا بگیر و بخوان
قسم به مادر داغدیدۀ غم فرزند
که صبر در پس هجران نبوده است آسان
گذار عمر زداید غم دل از همه کس
غم فراق غم اعظمی است بی درمان
قرار رفته کی آید دوباره سوی دلم ؟
به این خرابه ی ویران کی آید آن سامان ؟
چه رفتنی ! که صدایم دگر به تو نرسد
تو ای نسیم صبا نامه ام به او برسان
چه روزها که ره خانه را نمیابم
ز ازدحام خیالت شوم گم و حیران
همین که بی تو پریشان و مضطرم کافیست
خدای را ، مده دیگر به خواب من جولان
اگر تو میوه ی ممنوعه ی خداوندی
بهشت را بدهم در ازای تو باجان
ز داغ هجر به عکست پناه خواهم برد
که جان دهد به من مرده آن لب خندان
خدا همیشه مددحال صابران باشد
که خود شنیده ام این آیه از لب قرآن
ح.س
1395/11/2
برچسب:
نویسنده: سارا محمودی