
گذشت بی تو زمان تاکنون ولی به چه سان ؟ بهای عشق تو سنگین و سخت بود و گران ندارم هیچ تصور ز فصل سبز بهار که چهار فصل حیاتم هماره بوده خزان شنیده ای تو ز مردی که عشق او را کشت ؟ اگر نه ، دفتر شعر مرا بگیر و بخوان قسم به مادر داغدیدۀ غم فرزند که صبر در پس هجران نبوده است آسان گذار عمر زداید غم دل از ...
ادامه مطلب
از عشق چه داغ ها که دیدیم از عشق چه زخم ها که خوردیم صدبار در آستانه ی مرگ رفتیم ز غم ولی نمردیم ما در پس عشق گریه کردیم با بغض نهان نزاع کردیم در روز فراق سرد و آرام لبخند زنان وداع کردیم از ساحل آرزو گذشتیم تنهایی خود نظاره کردیم در کشتی بیکسی کسی را بدرود کنان اشاره کردیم ... ح.س 1395/12/12 + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۰۹ساعت1:32 توسط | ...
ادامه مطلب
همان بهتر که آن عشق من و تو میان دفتر شعری بماند که شاید روزگاری ، ناشناسی بیاید قصه ی ما را بخواند بخواند تا بداند بازی عشق بشر را تا کجاها میکشاند همان بهتر که راز بین ما را کسی جز خالق یکتا نداند ح.س 1394/8/20 ...
ادامه مطلب