خرید بک لینک

بی اختیار خنده ز لبهای من گریخت

هر بار یاد هجر تو از سر عبور کرد

تا روز حشر خاطر ما را نمیرود

تلخی آن سفر که مرا از تو دور کرد

آنقدر گریستم که چو یعقوب از فراق

این اشک دم به دم ، مرا دیده کور کرد

هرچند عشق قصه ی ما را به غم نوشت

اما به حق جهان مرا غرق نور کرد

« گویند سنگ لعل شود در مقام صبر »

آری که انتظار مرا هم صبور کرد

من عاقبت به پای تو جان میدهم به شوق

تا بعد من سخن نرود او قصور کرد .

ح.س

1394/3/19

برچسب: یاد تو,یاد تو دردل من,یاد تو هر تنگ غروب, نویسنده: سارا محمودی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 19:06

صفحه بندی