تو را در خواب دیدن به بود از وقت بیداری
که تو در خواب دیگر لااقل ما را نیازاری
کنارت مینشینم ، خواب میبینم که آرامم
که تو دیگر نگاهت را ز رویم بر نمیداری
وصالت آنقدر شیرین بود در خواب من جانا
که هرگز عمق زجر صبح فردا را نپنداری
اگرچه دیرگاهی بیخبر از حال و احوالیم
ولی از تو خبر دارم ، ولی از من خبر داری
تو را در خواب میبینم ، کمی خسته کمی رنجور
بیا فرصت غنیمت دان که سر بر شانه بگذاری
مرا دیدار اینگونه به وقت خواب هم کافیست
مبادا آندمی کین را ز دستم نیز برداری
مرا با خواب خود تنها گذار ای مهربان من
نبودم سود هرگز با تو در ایام هوشیاری
قرار هر شب ما پای آن گلبوته ی رؤیا
منم آن عاشق دلخوش به این تقویم تکراری
گهی دلگیر تقدیرم ، گهی دلتنگم از دوری
چه باید کرد با قسمت ، چو ما بودند بسیاری
تو را میخواستم با جان ولی حاصل نشد کارم
بکن کاری تو هم ، دلشاد کن ما را به این یاری
ح.س
1395/10/12
برچسب:
نویسنده: سارا محمودی