
دلم دیدار رویت را هوا کرد نشستم نامه ات را باز خواندم دوباره با همان آشوب آن روز میان سطر سطر نامه ماندم نه یک بار و نه ده بار و نه صد بار حسابش را ندارم چندمین است ولی هر بار با خود گفتم ای وای که این شعری به خط «نازنین»است دلم میخواست تا من هم بدانم ورای معنی این واژه ها چیست بدانم این غم پنهان شعرت غم ناگفته های سینه ی کیست غمی در سینه ات بود و نگفتی و شاید محرم رازت نبودم ولی باور کن ای بانوی مهتاب من آن غم را ز چشمت خوانده بودم غم دل دادن اما دل بریدن غم آینده را از پیش دیدن غم تقدیر را تصمیم کردن و از احساس خود پا پس کشیدن برایم آنچه از این عشق مانده دو سه شعر است با یک یادگاری همان یا...
ادامه مطلب